خدا به‌مثابه حقیقت‌الحقائق و حقیقت محض

از راه روشن

[فایل صوتی]

متن زیر برگردان فایل فوق توسط هوش مصنوعی و بدون ویرایش، حاوی اشکالات زیادی است.

بسم الله الرحمن الرحیم ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضو بالحیات دنیا والذین هم عن آیاتنا غافلون النارو بماکسدون ان الذین آمنو صالحات یهدییم به ایمان سبحانک اللهم فیها سلام و آخر دعوان الحمدلله رب العالمین صدق الله العلی العظیم

با عرض سلام خدمت حضار گرامی امروز نوزدهم آبان ماه ۹۵ جلسه چهاردهم از بحث دینداری خردمندانه در مکتب علوی را آغاز می‌کنیم با سخنرانی آقای دکتر عبدالرحیم سلیمانی در انجمن اسلامی مهندسین، خدا به مثابه حقیقت الحقایق و حقیقت محض

سلام علیکم و رحمت الله بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین

در این بخش دوم سلسله مباحثمون به بحث انسان و خدا رسیدیم و در جلسه قبل بنده بحث‌هایی درباره انسان کردند بحث جلسه قبلم دو بخش داشت در بخش اولش این نکته را خواستم بگم که در طول تاریخ همه کسانی که خواستن به گونه ای سلطه پیدا کنند بر انسان مسلط و در درون دین و به نام دین مسلط بشن این‌ها همه مجبور بودند انسان را کوچک بکنند انسان را بیارن پایین تا جا باز بشه برای کی جا باز بشه گاهی صحبت از اینه که جا برای پیامبر باز بشه جا برای امام باز بشه ولی نه واقعیت قضیه اینه که اون کسی که داره سخن می‌گوید در بسیاری از اوقات میگوید جا برای خودم باز بشود هر چند نام خدا را به وسط می‌آورد هرچند نام پیامبر را به وسط می‌آورد هر نامی را که به وسط می‌آورد در واقع بسیارند یعنی افراد که یعنی زیاد این رخ میده که جا برای خود باز بشود من اون دفعه عرض کردم خدمتتون که از ونیومیه که قضیه جبر را مطرح میکند زمان بنی امیه مطرح میشود یعنی نظریه پردازان اموی مطرح میکند کسی که سخن از جبر میگه ظاهرا داره صحبت از خدا میکنه میگه خدا قادر مطلق است و خالق همه چیز است ولی در واقع داره سامرا کوچک میکنه میگه تو بی مسئولیتی دوکاره‌ای نیستی تو چیزی را نمیتونی تغییر بدی و وقتی که چیزی را نمی‌توانی تغییر بدهی خوب باید یه چیزهایی را بپذیری تسلیمش باشی اگر اون کسی که حاکم است خدا تعیینش کرده اوست مقدرات در دست اوست تو هم باید بپذیری خوب مثال اشاره کردم این همه جا و فراگیره ببینید یه نمونه دیگر را میخوام اشاره بکنم و رد بشیم و ببینیم چی میگه یه کسی می‌گوید قرآن مجید آیاتش خیلی روشن نیست مفسر دارد یعنی ببینید داره به ظاهر از سخن خدا می‌خواد جای پیامبر را باز بکنه و یا جای امام را باز بکنه ظاهر قضیه این هست وقتی نیاز به مفسر دارد قرآن مجید نیاز به مفسر دارد چه چیزی باید با چه وسیله‌ای چه چیزی باید تفسیرش کرد به وسیله روایات گفته میشود مثلا ما باید از روایات پیامبر و ائمه کمک بگیریم تا قرآن مجید را ابهام زدایی کنیم از آیاتش به وسیله روایات که این روایت مال پیامبر به ظاهر که نگاه می‌کنیم گویا داره جایگاه پیامبر و امام را بالا می‌برد ولی در اینجا داره یک قضیه رخ میدهد و اون اینکه یک قرآن ابهام دارد یه طرف قضیه همین هست شما انسان ها نمیتوانید قرآن را ما انسان ها نمیتوانیم بفهمیم یعنی در واقع برگشت یه قضیه به ضعف انسان به کاستی انسان که نمیتواند چون انسان ضعیف است چون ناتوان است چون در فهمش چون در درد وگرنه نمیخواد نفس به قرآن وارد کنه به ظاهر اون قرآن مشکل دارد مجبوره بگه شما ما انسان‌ها مشکل داریم این مشکل را چگونه باید جبران کنیم ظاهر اینه که خب حالا از یک طرف انسان کوچک شد از طرف دیگر میگه که خب باید بریم روایات را از پیامبر و امام بگیریم و بیارین قرآن مجید را تفسیر کنیم خب تا اینجا به ظاهر اگر انسان را کوچک کرد به ظاهر نیک پیامبر را و امام را مثلا داره بزرگ میکنه ولی به گمان من این نیست واسم یه چیز دیگریست در قضیه و اون اینکه خوب گفته میشود فورا پشت سرش که روایات متعدد متکثر گوناگون ضد و نقیض هستند همه جور روایتی داریم مرجع اون تشخیص اینکه کدام روایت را باهاش می‌توان قرآن را تفسیر کرد چه کسی تشخیص میدهد که با کدام روایت قرآن را تفسیر کنید با توجه به اینکه روایات مختلف و ضد و نقیص و به اصطلاح گوناگون هست شد مرجع تشخیص او روایت در بین روایات گوناگونی که هست همون عالمی که داره می‌گوید که قرآن مبهم است باید روایات را سراغش اون وقت سوال میشه روایات گوناگونه چه کسی مرجع اینکه روایت را تشخیص بده و انتخاب کنه و باهاش قرآنو تفسیر کنه اون فرد کیه فرد خود این گوینده است در واقع روایت رفته این وسط کنار قرآن شده مبهم روایت هم چون انتخاب عرض کردم روایات گوناگون ضدونقیض هر جوری بخوای توش هست این آقایی که میگوید قرآن مبهمه انسان ناتوانه نمی‌تواند از آن چیزی بفهمد باید رفت سراغ روایات روایات هم گوناگونه همه مسئله برگشت به اینکه چه کسی در میان روایات روایات گوناگون اون روایتی که باید مفسر قرآن باشد انتخاب می‌کند و قرآن را به وسیله‌اش تفسیر می‌کند پس همه قضیه برگشت اینکه جای خودش را باز کند همه آقا همه این حرفا انسان کوچک شد قرآن مبهم شد روایات مفسر قرآن شد همه این قضایا رخ داد که جای چه کسی باز بشود جای خود همین کسی که این نظریه رو داره میده خب آخرش اینه که اون عالم که داره میگه اون قرآن مبهمه مرجع اصل همه چیز شد همه چی برگشت به خودش خودش شد همه کاره چون خودشه که دیگه میره و روایات را انتخاب میکنه من روایت را انتخاب می‌کنم باهاش قرآن را تفسیر می‌کند پس نشست جای خدا در واقع بالاتر جایگاه را گرفت انسان کوچک ببینید این فرایند همه جا همه جا رخ می‌دهد این فرایند این یه جا دو جا نیست عرض کردم حکومت اموی هست حکومت های دیگر است فقط حکومت نیست عالم دین همین براش رخ میده نه یه ذره پایین تر چون اشاره کردم روضه خونی هم که داره روضه خونی میکنه ها داره این را می‌گوید به انسان تو کوچک هستی تو بیا برو هستی تو چی هستی تو چی هستی تو نیاز به واسطه داری واسطه فیض به ظاهر دوباره داره میگه ائمه اطهار باید واسطه بشن تو نمی‌توانی در خانه خدا بروی تو چی هستی تو چی هستی به ظاهر داره میگه تو کوچک هستی ائمه اطهار واسطه هستند همه این حرفا را داره میزنه ولی همه این حرفا را که زد داره میگه خیلی خوب خیلی خوب حالا کسی که میتونه با این واسطه این اتصال را برقرار کنه و از اون واسطه فیض چه وسیله‌ای می‌توان استفاده کرد از اون واسطه فیض چه شکلی می‌توان استفاده کرد او توی جا نهفته است تو این صدای من تو این آواز من تو بنشین و صدای من را گوش بده صدای من آوازی که من بلدم و می‌تونم بخونم و گریه ات را در بیارم همه هنر که همه چیو میتونه حل بکنه این صدای من برای آغازیست که من میخونم و تو را به گریه دارم و گریه می اندازم و با اون گریه اون قضیه برقرار میشه با مشکلات حل میشود پس باز مرکز و محور این همه جایی و عمومی است این قضیه انسان کوچک میشود که جای یک کسی باز بشود این باید رخ بدهد در تمام سوء استفاده های از دین در طول تاریخ این قضیه رخ داده همه سوء استفاده‌های ازدی همه جاهایی که دین ابزار شده این رخ داده اول اول انسان کوچک شده هر چند رنگ و لعاب اینه که ظاهر نگاه میکنیم میبینی خدا داره بزرگ میشه به ظاهر پیامبر داره بزرگ میشه امام داره بزرگ میشه چی بزرگ کوچک می‌شوند در واقع بلکه انسان کوچک میشود که جا برای یک کس خاصی حالا یا جا برای معاویه باز بشود یا جا برای یک عالم باز بشود یا جا برای روضه خون باز بشود یا جا برای مردم باز بشود و همه برمیگرده همه سوء استفاده ها یک چیزیست که نه مخصوص دین ما هم نیست بنده تا حالا ادیان را دیدم همه جا همه جا این قضیه رخ داد همه وقت و همه جا و در همه ادیان مکرر در مکرر این قضیه رخ داد خواستم یادآوری کنم چون ربط داره به بحث امروز نکته دومی که عرض کردم خب بحث شده که نخستین تکلیف انسان تفکر و تحمل من در این بحثی ندارم که انسان باید تحمل کنه تفکر کنه چرا چون دارد قدرتش را همین که انسان متفکر است همین که انسان اندیشه است ناخواسته سوال براش پیش میاد و برای سوالاتش باید پاسخ پیدا بکند برای هر سوالی که پیش می‌آید براش باید پاسخی پیدا بکنه اولین پرسشی که پیش می‌آید هرچی می‌خواد باشه پس اندیشه بکند اندیشه کردن نخستین تکلیف انسان عالمان ما گفتن از فرقه‌های مختلف ولی یه مقداری بحث بود که آیا این تکلیف شرعی است یا عقلیه گفتم عالمان حداقل شیعه و معتزله می‌گویند عقلی عشایره میگن شرعی چون متن گفته چون قرآن گفته و عرض کردم که امروز روشن است تکلیف تکلیف عقلیه اما تفکر درباره چی درباره نخستین تکلیف انسان تفکر درباره خداست گفتن و بنده عرض کردم نه دو تا دلیل آوردن شکر منعم و دفع ضرر معتمد این دوتا برهانشون هست از این هم استفاده کردند بنده هیچ کدام دلالت نمی‌کنه تمام نیست نخستین تکلیف انسان تحمله ولی تحمل درباره خویشتن خویش باید خود را بشناسد باید خود را بشناسد این نخستین گام هست نخستین نقطه شروع هست باید خویشتن را شناخت و از خویشتن خدا رسید چرا باید خویشتن را بشناسیم چرا باید انسان را بشناسیم برای اینکه اولین پرسش برای انسان از خودم آغاز می‌شود من کیم برهان عقلیش اینه همین که این پرسش آغاز شد سوال مطرح شد برای منمن که هستم و چگونه می‌توانم باشم همین که سوالش مطرح شد می‌فهمم که منی که می‌توانم سوال را مطرح کنم پس خودم هستم که جایگاه خودم را تعیین می‌کنم چون پرسشگرم چون میتوانم پرسش کنم پس خودم مقام و جایگاه خودم را تعیین میکنم توی این هستی به دست خودمه میتوانم مشخص کنم که به کجا برسم و به کجا بروم و وقتی اینو فهمیدم پس باید خودمو بشناسم تا بهترین استفاده را از خودم بکنم و بهترین جایگاه را برای خودم پس از خودم باید شروع کنم و از خود که شروع کردم اون موقع باید به پیش بروم گام به گام من خودم را باید تبیین کنم خودم را باید مشخص کنم تعریف کنم بگم من که هستم من که هستم چه با خدا و چه بی خدا من خودم را باید تبدیل کنم سوال اصلی من اینه که من خودم را باید تبیین کنم حالا که خودم را باید تبیین کنم چگونه می‌توانم تبدیل کنم آیا بدون در نظر گرفتن خدا یا یک موجود متعالی خالص آیا می‌توانم تبیینش کنم یا نمی‌توانم تبیینش کنم بوی حرف دیگریست اینجا به این نکته به این نقطه رسیدم که همگان می‌گویند کسانی که میگویند کسانی که مدعی اند خدایی وجود داره باید برهان بیاورند برای اینکه خدایی هست بنده گفتم ابدا این را قبول ندارم این مسئله تاریخی را همیشه این صحبت بوده که باید کسی که می‌گوید خدایی هست برهان بیاورد برای اینکه خدایی هست و اتفاقاً اون روشی که سنت گفتن که نخستین تکلیف انسان اینه خدا را تفکر بکنه درباره خدا اتفاقاً لازمش هم همینه که کسی که میگه خدا هست باید برهان بیاورد برای خدا کسی که می‌گوید خدا نیست اون در واقع منکر است اون باید بنشینه و برهان طرف مقابل را بشنود توش خدشه بکنه ولی بنده این را نمیگویم می‌گویم همه انسان ها بلا استثنا در موضع مساوی هستند انسان را باید تبیین کرد فرقی نداره شما وظیفه مون گام اول انسان را باید تبیین کنیم و این مسئله مهمیست انسان را باید تبیین کنی بگه انسان چیه باید اصلا کاری نداریم که می‌خوای بگی خدا هست یا میگه خدا نیست با این کاری نداریم همه انسان‌های روی زمین بلااستثنا و بدون تفاوت نخستین وظیفه‌شون اینه که خودشون را تبیین کنند جواب یک سوال کوچک را بدهد من که هستم جواب این سوال را باید همه بدهند من کس هستم اینا بیانش بکن کس است قشنگ واضح جواب این سوال را باید بدهید حالا ادب توانستی با خدا اگر نتوان بی خدا یا برعکسش فرقی نداره را باید بتوانید تعریف و تبیینش بکنید اینگونه موجودی است ما انسان را این‌گونه می‌فهمیم کی این انسان دوستدار حقیقت هست ما انسان را این‌گونه می‌شناسیم انسان حقیقت را دوست دارد چه دلیلی بر این نکته دارند که انسان حقیقت را دوست دارد دلیل همین هست که تمام انسان های روی زمین هر موضعی دارند هر موضع نظر ادعاشون اینه که موضع من حق است و تلاش می‌کنند که حق بودن موضع خودشون را تبیین بکنن اثبات بکنن هیچ انسانی روی زمین نیست که فکری اندیشه ای نظریه ای داشته باشد و بگویید میدونم این نظرم باطل هست ولی در عین حال دلم میخواد این نظریه را داشته باشد شما انسان اینگونه پیدا نمی‌کنید هیچ انسانی را پیدا نمی‌کنید که بگوید می‌دانم این عملی که من مرتکب نبرد باطل است ولی در عین حالی که میدونم باطل است ازش دفاع می‌کنند از باطل بودنش دفاع می‌کنند انسان‌ها این را نمی‌گویند حتی اون کسی که روشنه روشنه عملش باطله یک توجیهی می‌خواد پیدا بکنه بر اینکه عرض کنم خدمتتون که نه نه این عملی که من انجام میدم به این دلیل که این مسئله هم هست شما میپرسی از کسی که دزدی میکنه برای مال مردم را دزدی و تجاوز میکنه به مال دیگران توجی اومده باهاش روبرو بشید مثلا میگه جامعه مجبورم من فقر مجبورم کرده نه این ثروتمندایی که من ازشون دزدی می‌کنم اینا اموال مردم را چی میکنن نه بله از آقای به قول یه کسی می‌گفت شما به یک کسی که معتاد شده وقتی بهش میگی که خب چرا معتاد شدی همه علت ها را میاره غیر از خودش غیر از خودش همدان دخیلند در اینکه من معتاد شدن یک دست دخالت نداره و اونم خودمم از دوست بد و از نارسایی خانواده و از محیط اجتماع و از همه اینها دخالت داشتن که من معتاد شدم رفیق بدی که جامعه تحمیل کرده اونا هم آخر آخرش البته زغال تاثیر زغال خوب میگفت همه اینها که هیچی دوست بد و فلان اجتماع و خانواده و همه اینها مقصرن و بعد آخرشم زغال خوب هم بی تاثیر نبود که من همه ما میخواستم این رو عرض بکنم همش میخواد بگه آقا من میخواد اینو به ظاهر توجیه کنه که من عمل باطل انجام ندادن من کار من موضعم همش داره اینو توجیه میکنه عمومی است این نشان میدهد که یه مسئله برای انسان روشن و بدیهی است آشکاره و اونی که باید تسلیم حقیقت باش باید حالش حق باشه نباید باطل باشه باید افکارش حق باشه حق باطل دوتا کلید باشه قرآنی که بیش از هر چیزی در خیلی خیلی زیاد در قرآن مجید هر دو به کار رفته و البته مفهوم حق و باطل را قرآن مجید هیچ جا تعریف نکرده توضیح نداده قرآن تو روایات اینکه حق مفهومشو برای ما بیان کن هیچ جا نکرده مفهوم شاه مصداق کاری ندارم مفهوم مصداق روشن کرده مصداقت استدلال آورده خیلی جاها که این مصداق حقه این دلیل حقه این کار به این دلیل درسته و مصداقه اینا رو گفته قرآن چیه اینو نگفته دو کار را قرآن مجید نکرده دو کار را نکرده و یک کار را کرده دو کاری که نکرده یکیش اینه که مفهوم حق را توضیح بده من حقتو میگی یعنی چی برای من یعنی چی این مفهومش لغتش لفظش مفهوم را برای من واضح کن یعنی چه باطل یعنی چی این کار قرآن نکرد کار دیگری که قرآن نکرده اینکه به انسان نگفته تو باید تسلیم حق باشی انسان‌ها می‌دونن باید تسلیم حق باشند هم مفهوم حق از مفاهیم بدیهی و آشکاره مفهوم شاه معناش را می‌فهمن هم میدونن باید تسلیم حق باشد کاری به قرآن مجید کرده اومده گفته نشون داده که چه چیزایی مصداق حق هستند مصادیق حق را آشکار کرده مصادیقو ممکنه انسان اشتباه بکنه اما همین مصادیق را پس انسان دو چیز مهم را میشناسد که کلید و اساس است اصلا همه چیز نجار و رستگاری و عظمت و همه چیز انسان برمیگرده به اینکه به حق گردن بنهد حق بپذیرند همه عظمت انسان به این برمیگرده اینکه جایگاهی را انسان برای خودش به دست بیاره چه مقامی را به دست بیاره و خودشو چقدر ارتقا بخش ببخشه و ببره بالا بستگی به این داره چه میزان تسلیم حقیقت باشد این بستگی دارد که باید تسلیم حقیقت باشه تا اینجاشو خودش میدونه خوبیست و اما مرحله آخر مصداق حق مصادیق حق چیه مصادیق این حق را قرآن مجید از خود قرآن مجید برمیاد بسیارش را این انسان خودش می‌دونه بسیارش را می‌دونه عمده‌شو می‌دونه‌ها فجورها و تقواها الهامش کرده میدونه ها انا خلقنا الانسان بصیرا انا سبیل تماشا الهام کردیم کل انسان بسیاری از مصادیق و حقیقت را میدونه اصول انسانی را می‌دونه حقوق بشر را میدونه اصول حقوق بشر را اخلاقیات را می‌دونه امور دیگر را خیلی چیزها را می‌دونه ولی غیر از اینی که می‌دونه تا اینجا عظمت انسان اما اونیش را هم که نمی‌داند یا نه نمی‌داند براش واضح و آشکار نیست و باید یک کسی تلنگری به عقل و فطرتش بزنه تا بفهمه باز این انسان است که می‌تواند درک بکند این انسان اینقدر عظمت دارد که می‌توان براش استدلال کرد و خودش میفهمه و خودش باید بفهمه خودش باید داوری کند در نهایت راه حتی اونجایی که قرآن مجید استدلال می‌آورد آیه می‌آورد می‌آورد چه می‌کند در آخر کار اون کسی که باید داوری کند و بفهمد و براش آشکار بشود و تایید کند و تصدیق کند که آره این حق است آخر انسان است اینسانه که باید تصدیق بکند انسان که تصدیق میکنه که بله این درسته که قرآن مجید فرمود این حق است و بنابراین ملاک حق بودن معیار حق بودن اینکه چه چیزی حق است چه چیزی باطل است در دست انسان است نمی تواند بیرون انسان باشد اگر بیرون انسان باشد اگر در اختیار انسان نباشد این قدرت تمیز این ملاک این معیار چگونه می‌تواند ۱۰۰ آیه قرآن براش بیاورد آخرش اینه میگه که ببینید این آیه رو حالا می‌خوام دوباره بهش برمیگردم سنوری حمایتنا فی الافاق وقتی انفسهم حق ما سنوری هم آیاتنا فصل ۵۱ سنفاق به زودی بهشون نشان خواهیم داد آیات خودمون را در جهان بیرون و در درون انفسشون درون خودشون تا آشکار بشود تا براشون لهم انه الحق تا آشکار بشود براشون که او حق است او حق است چه کسی باید بفهمد و آخرش داوری کند و تایید کند که حق است قرآن مجید فقط آیات را نشان میدهد بینات را نشان میدهد چه در بیرون به ما نشان میدهد ولی این ماه که می‌توانیم و باید تشویق و باید بالاخره با اون بینه تشخیص بدیم که این شد حق اگر این نباشد ما هیچی نمی‌توانیم گردن بزنیم حق بودن را حالا یک قول مشهوری درباره همین آیه‌ای که خوندم هست که میگه این مقصود خداست یه قول شاسی هم هست که میگه نه مطابق آیه قبلیش کتاب هست که به نظر من همون قول مشهور درسته اداره خدا را میگه خب ولی کاری ندارم هرچه را می‌گوید درباره هرچه سخن می‌گوید این انسان است که باید تشخیص دهد بفهمدمهر تایید بزند بر حق بودن پس خود انسان باز هم در نهایت برگشت به خود انسان و به عظمت انسان حق بودن خدا را انسان باید بفهمد و تایید کند اینجاست که می‌گویم بله شماره چنده ۵۳ ۵۱ و احتمالاً قرآن مجید بوده ۵۳ من نمیدونم چرا ۵۱ نوشت بسیار بسیار ببینید قرآن مجید ما می‌خوام برگردم تا الان انسان را داشتم صحبت ازش می‌کردم و عظمت انسان انسان موجودیست که اینقدر عظمت دارد حق را میداند یعنی چه کلید اینکه رستگاری و مقام و جایگاهشان می‌دونه همه را از درون خودش میدونه خودش هم داور است در نهایت درست است که از بیرون ممکن است براش استدلال بشود برهان آورده شود بینه آورده نشون میدیم ولی آخرش گفت چی تا براشون آشکار بشه در چه صورتی برای من آشکار می‌شود که من تایید بکنم که آره حق است روشن شد حق است حق این است است در این صورت است پس برمیگردد به انسان باز انسان باید این را تعیین بکند خود خدا میخوام یه خورده حالا انسان را یه مقداری گفتم از همین جا نقد بزنم به خدا خدا خدایی که من تعریف میکنم خدای خودم را باید تعریف کنم خدایا من حقیقت محض است حق محض است هیچ با درش راه ندارد و بلکه حقیقت الحقایق است نه حقیقت محض است یعنی خودش حق محض است هر حقیقتی هرجا هست از این حقیقت سرچشمه گرفته است سرچشمه ها است خدایی که تعریفش میکنن اینه من خدا را تعریف میکنم خدا حقیقت محض است آن چیزی که اصل اساسی در وجودم بود تسلیم حق بودن بود مهمترین مفهوم برای من حق بود که برام مفهومش هم آشکار بود خیلی هم برام اما خدایی را هم که تعریف می‌کنم خدای من حقیقت محض است اصلا کلمه خدا را به کار نمی‌برد به من کسی نگوید آیا خدا را می‌پرستی یا نه می‌گویم نه آیا الله را میپرستی یا نه می‌گویم نه من با واژه کاری ندارم و زیر عنوان خدا ممکن است هر تعریفی بیاید از اون حقیقت زیر اون عنوان کلمه خیلی ها میگویند خدا ولی وقتی میگیم کلمه خدای تو کیست یه چیزی میگه که میبینم اون که داره می‌گوید دستور به ظلم هم میده دستور به باطل هم میده این خدا باطل را هم میخواد این خدای من نیست من کلمه خدا برام اهمیت نداره کلمه‌ای که برام اهمیت داره حقیقت است خدا اگر ثابت شد که حقیقت است میپرستمش پس من حق را میپرستم من حقیقت را میپرستم خدا هم باید برای من اثبات کند که حق است اگر نتوانست اثبات کنه برای من که حق است من نمیپرستمش من حق را میپرستم من کلمه را نمیپرستم واژه رو نمی‌پرستم کلمه خدا کلمه الله و هر نام دیگر هر نام دیگری الله را اگر اومدی گفتی تعریف هم می‌کنند ذات مستجمع جمیع کمالات و منزه از همه نقص یعنی اگر اینجوری تعریفش کردی الله این الله میشود همون حقیقت محض که خودم گفتم اون موقع قبول دارم اون که گفتم حقیقت محض را قبول دارم خدای من حقیقت محض است خدای من حقیقت محض است من حقیقت مه حق پرستم به خدا هم اگر حق بود هر چیزی اگر ثابت شد برای خودم که حق است تسلیمش می‌شوم و اگر ثابت نشد که البته یاد حواسمون باشه ها همه جا و همه وقت هیچ ندارم که ملاک بودن را خودم داشته باشم و خودم داوری کنم وگرنه چگونه برای من اثبات میشود عقل است چگونه باید ملاک درون باید برای من اثبات بشود این باید بشود تا من بشرد گردن بدهم پیامبرشان همین گونه است به همین دلیل شما برید آیات قرآن من اونطوری که تو ذهنم هست بالای ۲۰۰ بار کلمه حق در قرآن مجید آمده که چی چی حق است ما چه کار کردیم تا معلوم شود فلان چیز حق است تا معلوم شود پیامبر حق است مثلا حالا جایی هم که ایمان و علم رسول حق چگونه خداوند هدایت بکنه قومی را که ایمان اول آوردن اومدن پیش پیامبر و میدونن که پیامبر حق است کسی که می‌داند دیگه نمی‌توان برش اثبات کرد می‌دونه حقه می‌دونه بفهمی حق است این مقصد است و این هنر انسان است و این عظمت انسان است خدایی را که حق است انسان است که باید حق بودنش را براش اثبات بشود تا بهش گردن بماند وگرنه نه نه این خدا چه اعمالی انجام میدهد چه دستوراتی میدهد به با چه دستورهایی و با چه اعمالی از ناحیه خدا حق بودنش برای من اثبات می‌شود داور خودم هستم من داوری چاره‌ای جز این ندارم من داورم من هیچ راهی ندارم باید من باید خدا را برای من تعریف میکنه میگویم من تسلیم حقم این خدایی که تو میگویی چه چیزهایی را دستور میدهد چه می‌کند داوریش چگونه است روز قیامت چگونه می‌خواهد حسابرسی کند توی این دنیا چگونه با مردم برخورد می‌کند و همه چیزهاش رابطه اش با انسان چگونه است اینا رو قشنگ برام توضیح بده اون وقت من خودم داوری میکنم که این خدا که تو گفتی چاره ای من جز این ندارم این خدایی که تو گفتی حق هست یا حق نیست خیلی بی عظمته انسان است حالا من آیاتی را بخوام بخونم نه یکی از ویژگی های مهم خداوند در قرآن مجید حق بودان است طاها ۱۱۴ مومنون ۱۱۶ دوبار اومده الحق می‌خواستم همین بگم صفت حق الملک الحق ویژگیش خدای نکرده قال الله ملک حق دیگه دوبار اومده ذالک و ان الله هو الحق حج شش و ۶۲ دوبار تو سوره حج آمده پس خدا حق است و باز و یعلمون ان الله هو الحق المبین و میدونن خداوند حق آشغال است کی می‌داند کی می‌داند که خداوند حق آشکار است و کی باید بداند و بر اساس چه ملاک و معیاری باید بداند پس این انسان است که باید بخوام بگم انسان را چقدر باید گرهش انسان است که خداوند را میتواند بشناسد این از اول انسان است بسیار بالاست اگر بگویین انسان نمیتواند بفهمد پس این انسان خدا را نمی‌تواند بشناسد انسان می‌تواند خدا را بشناسد و درباره این خدا داوری کند بگوید آیا این خدایی که برای من به تصویر کشیدی آیا حق هست یا حق نیست این عظمت انسان است قرآن مجید عظمت انسانه بیرون هم نگاه بکنید بیرونی هم که نگاه کنیم این در اون متنی بود بیرون را هم که نگاه بکنیم این انسان بالاخره باید حق را تشخیص بدهد شما غیر از این نمی‌توانید تکلیفی دوش من بگذارید من از من باید هر انسانی هر کس میخواد روبرو بشه از من فقط این را بخواد خدا باید این را بخواد انسان ها هم باید این را بخوان جامعه هم باید این را بخواد که تو باید به حق گردن ولی فوری سوال میکنم آیا حقی که تشخیصش دادم که حقه یا حقی که تشخیص ندادم کدام حقی که باید بگردی که تشخیص دادم نه حقی که تشخیص ندادم نه چیزی را که فکر می‌کنم باطله چیزی را که من فکر می‌کنم باطله که نباید گردن چیزی را که فکر می‌کنم حقه باید گردن این از من فقط خدا پرستی این معنا داره تعریف از خدا برگردوندمش به کلمه از اینجا میخواهم ببینید این نکته را خدمتتون عرض بکنم میخوام بگم تا اینجا دیندارانه بحث کردم اینجا در اون متنی بحث کردم بحث کردم و البته نگاه خوابگاهی هم اشاره‌ای به بیرون کردم ولی می‌خوام یکی دو تا سوال بکنم می‌خوام ملحدترین ملحدان را سخن ازشون نقل کنم کسانی که میگویند خدایی نیست هیچ خدایی نیست خود خدا که شما میگویید خدایی که شما میگید سختخته انسان همه حرف اینه دیگه همه جا به این برمیگرده تمام ملحدان عالم که میگویند خدایی نیست همه حرفشون به اینجا برمیگرده اون رحمی خیالی ساخته ذهن بشره ساخته دست بشر اینو می‌گید دیگه غیر از اینکه نمیگم نمونه بافت شاگرد عرض کنم خدمتتون کی شاگرد گل که با مارکس با هم شاگرد بودن پویاخ میگه چی میگه میدونی خدا چیه خدا در واقع یه انسانیه که انسان خودش را کوچک دیده فروکاسته مقام خودشو درک نکرده اومده به جای مقام و جایگاه خودش را درک بکنه یه انسان موجود کامل و متعالی را در نظر گرفته و اون بالا قرار داده اسمشو گذاشته خدا انسان را او خلق کرده انسان خدا در خود کوچک بینی یعنی تولد خدا از خود کوچک بینی انسان آغاز شده عرض بنده این هست چه انسان خودش را کوچک ندید و خدا را خلق کرد حتی اگر سخن تو درست باشه این انسان دید کمالات ارزشمندی داره کمالات ارزشمندی در وجود خودش است یه موجود مطلق تو این کمالات فرض کرد دید حقایقی در وجودشه دید حق پرسته دید باید تسلیم حقیقت باشه فرض کنیم سخن تو درسته این خود کوچک بینی نبود که این آشکار بود که من تصمیم حقیقت گردن بنهم من اخلاق دارم اخلاق بخشی از حقیقته من میخوام حقوق انسان ها را رعایت کنم میدونم باید حقوق انسان ها را رعایت کنم و اینا رو می‌فهمم ولی میفهمم که محدودم در می‌خواهم رحمتم شامل حال همه انسان‌ها بشه اینم می‌فهمم که ضعف دارم کاستی دارم نمی‌تونم همه را همه گرسنگان عالم را نمی‌توانم نجات بدهم من به همه نمی‌توانم روزی بدهم من همه رو نمی‌توانم مشکلاتشونو حل کنم ولی میفهمم که باید بکنم این ضعف من نبود که من واقعیت دیدم دیدم محدودیت خیلی خوب تو به من می‌گویی که چون خودش را تمدید اومد یک انسان با صفات انسانی فوق العاده بزرگ در نظر گرفت گذاشتشون بالا خود کوچک بینی اتفاقا خود بزرگ بینی بود و اتفاقاًچیز دیگری را دیدین انسان تو به من جواب بده از این به بعد چرا من جواب بدم به شما شما بگو این انسانی با این صفاتی که گفتی همون کمالات خودش را من حقیقت محض را صحبتش می‌کردم آره این حقیقت محض رو به من می‌گویی من خلقش کردم تو اینو میگی خودم بوده اومدم بزرگش کردم و خداش کردم شما اینو به من میگی حالا من به شما می‌گویم اولاً این خود کوچک بینی نبود و خیلی هم خودم را بزرگ دیدم چون دیدم صفتی دارم که همان صفاتیست که می‌توانم بالا ببرم و ولی صفات ارزشمند بود من کاملا خودم را بزرگ دیدم ولی یه چیز را می‌خوام جوابمو بدی این موجود چگونه است این موجودی که تو گفتی این موجودی که تو گفتی انسانی که تو تعریف کردی با این کمالاتی که می‌تواند خدایی باشد چگونه محصول طبیعت اینکه بیگانه است از طبیعت این چگونه می‌تواند محصول طبیعت باشد نه اینجاست که اتفاقا برعکس آن که شما گفتید انسان دیده خودش نمی‌تواند محصول طبیعت باشد کما اینکه کما اینکه بسیارند ملحدانی امروز تو ایالت که میگویند اخلاقی را با مبانی سکولاریسم به معنای سکولاریز معانی مختلفی داره اولین معنای سکولاریسم که به معنای طبیعت گرایی است به معنای طبیعت گرایی است به معنای اینه که که هیچ ماده هیچ چیز غیر از به اصطلاح ماده وجود نداره به اون بحثی همین زندگی مادی است این معنای اول سکولاریز از شش معنا کهلتون نقل کرده معنای مقصودم معنای اولشه میخوام ابهام گویی نکنم سکولاریز تو معنی بعدیش با دین هم جمع میشه با خدا هم جمع میشه فقط یکی از معانیش مثلا اینکه دین نباید تو جامعه دخالت کنه قانون حاکم حکومت بخواد بعضی از معانیش میشه با سکولاریستی مثلا جناب دکتر سروش در کتاب سنت و سکولاریز می‌گوید که اخلاق را و ایثارها و گذشت‌های اخلاقی را با مبانی سکولاریسم به هیچ نحوی نمی‌توانیم توجیه کنیم نمی‌توانیم با اون مبانی نمیتوانیم گذشت را توجیه آره گیر کردند همه گیر کردن نمی شود توجیهش کرد نمیتوان بیانش کرد دیگران هم گیر کردن مرحوم حالا این آقای دکتر سروش اینجا این را میفرمایند جناب مطهری رحمت الله علیه در کتاب عدل الهی می فرماید که چه کنم انسان‌هایی با این چه کنیم انسان‌هایی هستند که هیچ خدایی را قبول ندارند هیچ انسان دو مرد دو ساعتی قبول ندارد انسان را میگن همین حیوانه هم اینجاست ولی همین انسانی که این حرفا را میزنه چگونه میشه تبیین کنیم میگه نمی‌تونم گیر کرده و توجیه که میکنه اینه ایشون تبیینی که میکنه ایشون اینه میگه که اینو که همچین کاری را میکنه خدا را و انسان واقعی را قبول داره هرچند به زبان انکار می‌کنه به زبان انکار میکنه ولی در واقع قبول داره شایدم بتوان به یه شکل دیگری تبیین کرد نخیر من می‌خوام یه جور دیگری تبیین کنم انسان همه می‌دونن که باید تسلیم محض حقیقت باشد فرق ملحد با مومنین است که ملحد هم میگوید من باید تسلیم محض حقیقت باشم ولی دیندار میگوید من تسلیم حقیقت محض باشد دوتا کلمه جابجا شد حقیقت محض من می‌گویم باید یه حقیقت محضی هست که تسلیمش باشد او می‌گوید من باید تسلیم محض حقیقت باشد در واقع من سه کلمه می‌گویم من باید تسلیم محض حقیقت محض باشد من باید تسلیم محض حقیقت محض باشد چون یه حقیقت محضی را قبول دارد و این را دارم می‌گو آره اون موقع به اینجا میرسیم که به اینجا می‌رسیم که اول شما گفت این را گفتی انسانو گفتی همین که تو گفتی من همین که تو گفتی میگم ولی همه حرف همین است که این انسان را نمی‌توانند با این ویژگی که تو گفتی یه جوری به خودم بفهمونم که محصول طبیعت کوره انسانی که عاشق حقیقته انسانی که اخلاق را میفهمه انسانی که حقوق بشر را میفهمه انسانی که فداکاری را میفهمه انسانی که ایثار را میفهمه و عشق می‌ورزه و دوست داره این چیزها را تو طبیعت نتوانستم تبیینش کنم به همین دلیل آیت عظمای خداوند انسان است همه ما آیت الله ال عثمان ها مدظله العالی آیت الله العظمی همه ما آیت الله العظمی هستیم به معنای واقعیش آیت عظمای خداوند هستیم ما آیت عظمای خودم اینجا بگویم به چه دلیل میگویم خدا هست چون اینجا یک کسی نشسته است که عاشق حقیقت است و عشق به حقیقت را در طبیعت نمی‌توانم تبیینش عشق به حقیقت را در طبیعت نتوانستم تبیینش کنم شما بیا تبیینش کن آقای نیچه شما که می‌گفتی که انسان مخلوق خدا بود و مخلوق انسان خدا مخلوق انسان بود و محصول جهل انسان بود خدای من حقیقت محض است تو بیا تبیین کن من چگونه فهمیدم که حقیقت محض ارزشمند است من وقتی گفتم خدای من حقیقت محض است جلوتر عاشق حقیقت شدن حقیقت مست شدن من عاشق شدم و البته برعکس اون که تو میگی دیدم این عاشق نمی‌تواند نتوانستم یه عشق به حقیقت را تو طبیعت تبیینش بکنم حتماً باید حقیقت العقایقی وجود داشته باشد من دیدم حتماً باید وجود داشته باشد او مخلوق من است اگر اون حقیقت الحقایقی که من بشه اعتقاد دارم مخلوق من است من فوق العاده عظمت دارم تعبیر تو به بیان تو من فوق العاده عظیمم اون وقت تو بیا بیان کن این عظیم این موجود با عظمت را چگونه طبیعت خلق کرده چگونه طبیعت کور به وجودش آورده چگونه اتفاقی به وجود آمده اینجاست که می‌گویم از خودم و خدا رسیدم از خودم به خدا رسیدم و هر بیان دیگری که بکنید آقای مارکس شما هم اون قضیه خود کوچک بینی و چی را از بافت گرفتیم حرف های زدی در باب خدا و دین بحثی از حرفا تا قبول دارم حرف تو جامعه شناسی حرفاتم به حرف پوی باخ را هم قبول کردم تا اون مقدارش که قبول کردم آره راست گفتی خوب گفتی خوب مطالعه کردی گفتی این انسان این گونه موجودی است که حقیقت چی در وجودش هست خدا هم کامل همون صفاتیست که انسان براش ارزشمنده و حق می‌دونه تا اینجاش درست بود فقط یه جمله داشتی که باید مخالف بودن انسان او را به وجود آورده این را نتونستم شما هم آقای دین افیون اون جمله را گرفتی دین افیون ملت هاست یعنی چی یعنی آرام یعنی وضع امو کاری میکند که وضع موجود برای انسان ها در واقع قابل قبول بگردد اتفاقاً قبول دارم این حرف دین من اتفاقا خودم اینگونه است اینگونه هستم که وقتی با اون حقایق الحق و حقیقت الحقایق خودم ارتباط دارم مشکلاتم را می‌توانم تحمل کنم می‌توانم آرام بشوم خیلی خوب گفتم کاملا درست گفتی او خیلی از چیزها را برای من توجیه یعنی افونه مقصودت اینه آرامم میکنه میپذیرم آره اون حقیقت العقایق باعث میشود که اموری را که من نتوانم تغییر دهم بپذیرم او حقیقت العقایق تکیه به اون حقیقت و حقایق باعث می‌شود که من آنچه را که نمی‌توانم تغییر بدهم بپذیرم بهش کردن قبولش کنم من نمی‌توانم تغییر رشته‌ام چون من محدودم اونا را بپذیرم اما یه چیز دیگری را هم نسبت دادی به من به اونا قبول ندارم کارکرد را داره اجمالا که می‌تواند منو آرام کنه این خوب گفتی اتفاقاً رشته جامعه شناس هم هستید کاملا قبول دارم اما تامینش دادیم نخیر من یه چیز دیگری را هم می‌گویم اون حقیقت الحقایق به من گفته آنچه را که نمیتوانی تغییر بدی بپذیر و آرام باش و پریشان نباش ولی آنچه را که می‌توانید این قسمتشو البته در تاریخ ادیان می‌خوام موید زیاد می‌تونم برات بیارم که کسان زیادی حرف اولم برمی‌گردم کسان زیادی بسیار زیاد در همه ادیان به انسان گفتن تو هیچی نمیتونی تغییر بدی تو فقط باید بپذیری وارد آقای مارکس اشکالت وارده این جریان غلبه داره در تاریخ ادیان که به انسان میگفتن تو هیچیو نمیتونی تغییر بدی اول سخنم بود این تو ادیان خیلی نمونه داره آره سو استفاده از دین شده ولی سو داری من این نیست دینداری من اینه حقیقتو تکیه‌ای کردن به حقیقت العقاید که اون تکیه من باعث می‌شود آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم بپذیرم و البته همو به من می‌گوید آنچه را که می‌توانی حتما حتما باید تغییر بدیم عذر می‌خوام خسته خیلی ممنون از شنیدنی بود این جلسه امروز آقای این سوال ضبط ضبط اگر من نمی‌توانم تغییر بدم بپذیرم آیا باید راضی هم باشم یا نه بسیار خوب توی اگر پذیرفتی که حقایق حقیقت تعبیر خودم حقیقت محض یا حقیقت الحوایقی هست که همه چیز در دست اوست و اوست که دارد جهان را اداره می‌کند اگر برات چیزی رخ داد که نمی‌توانی تغییر بدی هم باید بپذیری و هم باید بش راضی باشی و شادمان باشی اون چرا که چون از ناحیه کسی رسیده است شما نمی‌توانید تغییرش بدید از ناحیه معشوق رسیده است و آنچه که از ناحیه معشوق رسیده است خوب است عالیست ارزشمند است با جان دل میپذیرند داریم میرسیم به اربعین و مار الا ما رأیت الا جمیلا فرمایشحضرت زینب سلام الله علیها همه آنچه را که دیدم ناملایمات بودها بالاتر از اینهام قابل تصور نیست ولی در دید من همش زیبا بود قشنگ بود هیچی نبود که چرا تو نگاه متفاوت است عاشق کسی که باشد بسم الله الرحمن الرحیم نقد مارکسیسم و کمونیست میگفت که کمونیست که هر کسی باید به اندازه توانش زحمت بیافرینه به اندازه احتیاجش برداشت که بیت المال وجود داشته باشه که همه من نتیجه ثابتی وجود ندارد ممکن ارزش نباشه بسیار متشکر بسیار خدا رحمت بکنه بزرگان هنر زحمت کشیدن هم تو فرهنگ هم در میدان های دیگر و بله حق درست اینه که به گمان من آنچه را که هم مارکسیست هم مکاتب مادی دیگر توش موندن که تبیینش بکند یعنی در واقع می‌خوام بگم خود این انسانی را که ایثار می‌کند نمی‌شود تبیینش کرد چه جوری میخوای انسان را تبدیل کنی انسانی که جونش را فدای دیگران بکنه همه چیزش را بده اینو چگونه با او مبانی چگونه می‌شود واقعیت اینه نمیشه به لحاظ فلسفی به لحاظ چی نمی‌توان دید یعنی در واقع گیر سر اینه که انسان نمی‌شود ببخشید متشکرم سلام علیکم بحث رابطه زیادی بودم واقعا میشه اثبات کرد یا انسان اثبات وجود خداوند به این نتیجه رسیدم که تمام اولا میدونید امروزه در دنیا تمام فیلسوفان همچنان این بحث خداباوری یکی از اون خاک خیلی تو دنیا صدا کرد به نام ریچارد داوکینز کسی تو این جمع هستش که نظر بدون ایشون در در حقیقت ۲۰۰۴ ۵ هفته شد و افراد بسیار بزرگ بسیار پاسخ دادند از جمله آقای دکتر سروش یه سخنرانی دو ساعتی کردم در پاسخ به نظرات ایشان چند روش در حقیقت که اثبات وجود ندارد بحث دعا مطرح میکنه و از طریق دعا که دعا با خدا ارتباط خیلی کار بزرگی خیلی پاسخ دادن خلاصه روز باز همچنان فیلسوفان خداوند به طور کلی سه دسته دنیا آدما وجود دارند عده‌ای که معتقدند که می‌توان وجود خداوند را ثابت کرد ۲ عده معتقدند که نمیشود یعنی وجود خداوند را اثبات کرد ۳ معتقدند که اصلا وجود خداوند قابل اثبات نظر اون کسی که نظریه می‌خواد ثابت کنه خدا وجود داره حداقل باید با یک روش علمی ثابت است اون کسی که معتقده نمیشه خدا هست باید هر خدا قابل اثبات کردن نیست یک استدلال مثبت داره افرادی مثل آقای ملکیان که آقای ملکیان جز فیلسوفان زمان هستند شعر بازرگان دهه ۵۰ آقای دکتر شریعتی همینطوری تقسیم کنیم خلاصه اظهار نظر کرده نظر اثبات وجود خداوند مقدور نیست بلکه باید عقل به اضافه یک نوع خداوند معروف سوره انعام اگه اشتباه نکنم حدود ۲۵ هست توضیح داده میشه بعد خدا میخواست همه مردم دنیا هست خیلی راح داریم همه قبول دارند خداوند کارهایی بکنه که همه مردم دنیا قبول کنند که وجود خداوند نیاز به یک سری استدلال های دیگر فرمایشات استاد بزنم خدا را نمی توان با عقل اثبات کرد و اینها خوب نه من وسیله سنجشی غیر از عقل ندارم اشرافم را هم باید باز با عقل بسنجم که آیا این الهام رحمانی است یا القائات شیطانی اونم دوباره هر کس بگه من یه وسیله بیشتر ندارم اگر رسیدیم به اینکه نیست نیست ولی حواسمون باشه من اصلا تو این صحبت امروزم و جلسه قبل حضرت استاد فرمودن نبودن اول از نگاه من مسیر متفاوته من اصلاً بحث انسان من چه کار دارم خدا انسان را تبیین کن ببینم میتوانانی انسان درک کنی یا نه خدا را نمیخوام ثابت بکنم انسان را چون استاد تقسیم کردن به اینکه کسانی که میگن خدا خدا برهان دارد میشود برهان براش آورد اونایی که میگن خوب خدا برای اثباتش برهانی نیست کسانی که میگن حسن اثبات ناپذیر است اصلا کلمه خدا را نمی‌یابم صحبت‌ها بشه کلمه خدا را می‌آورم کلمه انسان را می آورد و گفتم هم باید انسان را تبیین کرد اما چون اشاره هم کردید به شخصیت ها من چون اینجا صحبت کردم من یه شخصیتی رو تو تاریخ میخونم خیلی لذت میبرم که اینجا نمیدونم ساختمان جای دیگری ولی زیر کتاب زیر سخنرانی میخونم که در انجمن اسلامی مهندسی مثلا سال 40 سال 41 سال چی سال چی او برام خوب به همه احترامی که برای همه اندیشمندان معاصر و اینها قائلم و البته نقدهای خیلی جدی دارم به خیلی‌ها استادم بودن در عین حال که احترام براشون قائلم نقدم دارم ولی کسی که اندیشه‌اش برام زنده زنده است بانک خودش رفته همون کسی است که اینجا نمیدونم اینجا که میگم مرحوم مطهری رحمت الله علیه سخنانی که برای خود همین انجمن اسلامی مهندسین و اون هم واقعا وقتی که میشینم هفته قبل میخوندم که در اینجا صحبت کرده و گفته روحیاش را اخلاقش را کردارش را این جمله را اینجا انجمن اسلامی مهندسین گفته که شما مردم تهران و درباره امام حسین هم بوده شما مردم تهران عادت نکردید که حرف محققانه گوش بدید شما عادت نکردید حرف محققانه گوش بدید شما تاریخ امام حسین را ببینید دارید از کی می‌گیرید اون وقت ایشون اشاره میکنه آقای اون زمان زنده بوده جناب دکتر آیتی را می‌گوید ایشون که میگه در تاریخ ۱۰۰ ساله اول اسلام هیچ کس خیلی جالبه که یه کسی اومده داره ناله میزنه میگه چرا از کار کرده او محققه چرا از او استفاده نمی‌کنید خودشم مطرح میگه چرا از یک محقق اونگونه که هست استفاده نمی‌کنید او تو تاریخ ساله اول اسلام نمونه‌اش را تو ایران نداریم و به هر حال معتقدند که با نهایت چون صحبت شد که برخی از اساتید معظم ما می‌گویند خدا آیا می‌شود اثبات کرد آیا نمی‌شود اثبات کرد حقیقتش اینه که با نهایت احترام به اساطیر بنده توی مبانی اساسی فکریشون انتقادات جدی دارند ولی احترام براشون قائل هستند انتقادات جدی دارد ولی احترام قائل هستند براشون ببخشید بله یک نکته را من عرض بکنم ببینید بزرگ یک برهانی از وجود برهان خدا یا راه برای رسیدن خدا که مخصوص متون مقدسه و قرآن مجید زیادتر از بقیه اشاره کرده و تاریخ ادیان گره خورده بیشترین اشکال هم به این برهان نظم وارد شده می‌گویند که بعد از ۶ اشکالی که دیوید هیوم کرد کمر قرآن نظم شکست دیگه نتوانست قد علم کنه بنده شش برهان را دیدم آدمی‌ام نیستم که چون من چون یک شعاری گفتم طرف عنوان طرفدار آزاد اندیشی هستند آزاد اندیشی یعنی جو گیر نشد جوگیرمتناسب با جبر صحبت یعنی حقیقت را درباره‌اش فکر بکن اصلا کاری نداشته باش که حالا فلان بزرگ خیلی بزرگ است شش تا مشکل بزرگ به همین جناب استاد ملکیان بود عرض کردم جناب استاد شما که میگید فرمایید که دیوید هیوم ۶ ساله کمر شکن به برهان نظم وارد کرده همین هایست که فرمودید یا چیز دیگری هم هست غیر از این شش تاست این شش تا رو من خوندم غیر از این شش تا گفت نه همین اگر همین بود در نظر من کمرش نشکست خوند نوشتن که چاپ نکردم هنوز چند باره خوندم فکر کردم روش ببین اشکال مهم اینه نه بعضی‌هاش مثلاً اینه که با این علومی که اومده مثلاً نظریه تکامل که اومده اون نظمی که میگفتی و شما میگید انسان من نظریه تکامل را خواندم فرض کردم میپذیرم همه اونا را پذیرفتم ولی در آخر راه به اینجا رسیدم که نظم عالم بسیار بسیار پیچیده تر از اون نیست که من اول فکر میکردم اگر نظم پیچیده تر است به دلیل قوی‌تر یعنی جدی‌تر می‌شود که ناظم می‌خواهد همه کارهایی که دانشمندان کردند که الان شعار داده میشه که نمیدونم کمر برهان نظم شکسته چه شده چه شده چه شده نخیر همه اثبات کردند نه از انسان‌های قبلی چون فهمشون ساده بوده نظم عالم را هم بسی نظم عالم فوق قوانین حاکم بر این هستی فوق العاده پیچیده تر از این است که انسان‌های سابق در واقع سقرای استدلال عوض شد گفتی نظم پیچیده‌تر است این چیه عوضش صغرای استدلال را عوض کردیم کبرا که نظم لازم می‌خواهد که عوضش نکردی صغرا عوض شد او میگفت نظم اینجوریه ساده خیلی چرا امسال براش یه تبیین پیچیده‌تری ولی نشون دادی که جهان قوانینی برش حاکمه که انسان‌های قبلی به این قوانین دست نیافته بودند به این دست و هر جا قانون است قانون یعنی نه قانون یعنی نظم و نظم نازل می‌خواهد عذر می‌خوام اشکالات دیگری هم که به براهین وجود خدا شده من جوی کوچک با نهایت احترام بزرگی طرف جای خودش بزرگی دیوید هیوم جای خودش بزرگی کانت جای خودش بزرگی اساتید دیگر هم جای خودشون مسئله را خودم بررسی میکنم و دانش جویی میکنم دانشجویی و می‌بینم آیا وارد است یا وارد نیست ببخشید